تبليغاتX
قوی نقره ای

قوی نقره ای

فراموش نکن که فراموش شدگان هیچ گاه فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند.

HOME |  |   Email |  |   Archive |  |   Profile |  |    Design

خدا جون سلام

اینایی که میگم همه از ته دلمه

خدا جون یادته چه دختر خوبی بود؟یادته چقدر دوست داشتم؟

یادته فقط با تو درد و دل میکردم

میدونی مشکلمون از کی شروع شد؟

اون دفه رو یادته سر اون موضوع ازت کمک خواستم؟

استخاره کردم؟

از همون روز.وقتی بهم هشدار دادی اما من جدی نگرفتم.چون تو مخم رفته بود.نباید تنهاش میذاشتم

همش دلسوزی بود.همش که نه.شاید 10% بخاطر کنجکاوی بود

وقتی فهمیدم مشکلش چیه.دلم نیومد تنهاش بذارم.خدا جونم یادمه که بهم گفتی نه.ولی خب چیکار میتونستم بکنم

اون موقع دوسش نداشتم

الانم ندارم

یه مقطعی بین شروع و پایان بود که خیلی دوسش داشتم

می گفت رگ پام گرفته آتیش میگرفتم.دلم براش میسوخت

ولی الان دیگه نه

انقد اذیتم کرده که از خودم که انقد بی عرضه شدم بدم میاد.من چرا انقد بی عرضه و بی وجود شدم آخه؟

من که سست عنصر نبودم.وقتی میگفتم نه دیگه حرفی روش زده نمیشد.اما شکستم.تمومه باورهام و شکستم

الانم از خودم بدم میاد نه به خاطر این موضوع.به خاطر همون چیزی که فقط خودمو خودت ازش خبر داریم.خدا جونم ازت خواهش میکنم.التماست میکنم نذار.کمکم کن

دلم برا دو سال پیش خودم تنگ شده.که خلاف بزرگم اس بازی با امین بود.ولی حالا چی؟

حالا که دیگه ......

کمکم کن.اینبار خودم هم میخوام.مطمئن باش دستتو رد نمیکنم.دستتو رو سرم بکش.نذار دوباره.....

نذار

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 11:53 توسط Maral joon| |

سلام

چطوری؟

خوبی؟

منم حالم خوش نیست.خیلی افسرده شدم

هـــــــــــــــی روزگار

آهنگه ساسی گذاشتم.بگو چیه؟

عروسی.

یاده پارسال تابستون افتادم.

وای چه حالی داد.

شمال . مشهد . جاده هراز

وای هنوزم وقتی فیلمشو میبینم ذوق میکنم

خیلی خوش گذشت.فقط حیف.جای یکی خالی بود

بسیار زیاد

کاش می شد امسال ..............

اه

بیخیالش بابا

اصل حالت چطوره؟دماغت چاقه؟

این یکی دوهفته انقد بهم خوش گذشته که از ذوق میخوام اکس تولید کنم !

بعد میگن جوونه مردم چرا متاد(معتاد؟)میشه

چرا میره دختر بازی؟(و احیانا پسر بازی)

امروز امتحان تنظیم شرایط محیطی داشتم.

انقد سره جلسه فکر کردم.دوده سیاه از سرم بلند شد

گفتم الانه که مراقب بزنگه 125 بگه مارال اتیش گرفته

هه

یاده اونروز افتادم.میدون آزادی.ملت شعار میدادن

الو الو 125

......... آتیش گرفته!!!!

خودتون بنا به سلیقه جا خالی رو پر کنید!!

حرف سیاسی ممنوع(هزارتا علامت تعجب)

امتحان تعطیل تا شنبه.ریاضــــــــــــــــــــی

خیلی شیرینه.مگه نه؟؟؟؟

یه چی بگم

دیروز بعد از امتحان.تو اتوبوس یه پسره نشسته بود.منم طبق معمول ردیف اول بودم

دو دیقه که گذشت پسره حدودا 90 درجه چرخید رو به خانمها

دقیقه 5 بود که 10 درجه دیگه هم چرخید.

کم کم داشت به 180 نزدیک میشد.

منم عصبی شده بودم.رومو میکردم اونور.

بعد زیر لب یه لا اله الا الله میگفتم

که نگاش نکنم.خداییش سخت بود

فکر نکنی نگاه اونجوری.از این چشم غره ها

کلا نمیخواستم نگاش کنم.داشتم با خودم کلنجار میرفتم

سرانجام سپاه دشمن پیروز شد و

نگاش کردم.

بگو چی دیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدم سرش افتاده رو سینه اش داره چرت میزنه

وااااااااااااااااای جلو خودم کلی ضایع شدم.

دلم برا خوابگاه تنگ شده.برم پیشه بچه ها

عصرا گله ای بریم بیرون

اون دفه که رفتیم یه پسره از روبرو میومد.لپه سحرو کشید

کلی خندیدیم.سحر میگفت مارال دستش نرم بود

گفتم ســــــــــــــــــــحــــــــــــــــر.زشته

بعد دوباره فرفری رو ببینیم.وای چه سوژه هایی داشتیم

هر دفه کلی سوژه میدیدیم

یاد باد آن روزگاران یاد باد

ولگردی های آن خیابان یاد باد(شاعرهم شدیم)

فعلا بابای

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 19:4 توسط Maral joon| |

یا تو زیبــاتر شدی یا چشام بارونیه

 

این قفس بــازه ولی قلب من زندونیــه

 

من پشیمون می کنم جاده رو از رفتنت

 

تو نباشی می پره عطرتم از پیرهنت

 

می خوام آروم شــم تو نمی ذاری

هر دو بی رحمن عشق و بیزاری

 

همه دنیـــــــا مو زیر و رو کردم

تورو شاید دیر آرزو کردم

 

قدمای آخرو آهسته تر بردار

واسه من کابوس فکرآخرین دیـــدار

 

بغض این آهنگ ما رو تا کجاها برد

شایدم تقدیرمون امشب به رحــم آورد

 

به تلافی اون همه تلخی گله هاتم طعم عسل شد

غم معصومانه ی چشمات به تبسم تازه بدل شد

 

می شه با مــن هزار و یک سال به بهانه قصه بمونی

همه مرثیه های سکـــوتم به بهار تو باغ غزل شد

 

نفس کشیدن دل سپردن مثل دریا ماهه من

از تو خوندن با تو موندن مقصد من راهه من

 

همینه رویام آرزوهام سرگذشته مــــاهه من

نرفته برگرد که با تو شاید خدا گذشت از گناهه من

 

تو مثل بارون غم و آسون می بری از یاد من

با تو خوبم ،بی غروبن خاطرات شاد من

 

زار و خسته دلشکسته بینوا فرهـــاد من

مرغ آمین کی به شیرین می رســه فریــاد من

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 21:46 توسط Maral joon| |

می خوام درباره انتخابات بگم

نمیخوام شعار بدم

نمیخوام برا کسی تبلیغ کنم.چون طرفدار کسی نیستم.

این مطلب رو خودم نوشتم.از جایی کپی نکردم.

برداشت یه جوونه از زندگیش تو کشور اسلامی ایران

میخوام روشنتون کنم..مجبورم فشرده بگم.چون درسای دانشگاه ریخته  سرم.ولی میگم اگه نگم ذهنم خفه می شه.

پس بذار راحت شروع کنم.فقط خواهش میکنم کامل بخونش.

 

*آقا جان چرا جلوی این همه معتاد و نمیگیرن؟

امروز یه پسر 25_26 ساله جلومو گرفت.نه . بچه سوسول و فشن نبود.نمی خواست شماره بده.پول میخواست!

معتاد بود.سرمو انداختم پایین.چشمم افتاد به پاهاش.دمپایی پاش بود.انگشتای پاش تیکه تیکه شده بودن

مسئولش کیه؟ نه منم. نه تو. کسیه که خودش مسئولیتو قبول کرده

بپرس خلخالی کجاست؟

همونی که تا یه معتاد و قاچاقچی رو میگرفتن.سریع محاکمه میکرد.می فرستاد پای چوبه دار

دمش گرم.ولی حالا کجاست؟

 

*چرا همش میگن صرفه جویی؟

چون میخوان نفت و گاز رو دو دستی و دو پایی تقدیم کنن به کشورهای دیگه که مثلا تو کنفرانسهایی که جناب رئیس جمهور شرکت میکنن دو تا شخصیت از همین کشورا بشینن به حرفاش گوش بدن.که صدا وسیما با روسیاهی مجبور نشه سانسور خبریش رو انقدر زیاد کنه

خــــــــــاک بر سر همچین ملتی که روز به روز گوشاش درازتر میشه و هنوزم چارچنگولی میشینه پای اخبار ایران و بدبختی کشورشو نگاه میکنه و دم نمیزنه.

 

*کشور ماشین تولید میکنه. مثلا سمند. با قیمت پایین می فرسته کشورهای همسایه ولی همون سمند رو به سه برابر قیمت می ده دست ما. من و تو.چرا؟

 

*بگو دیگه. بچه سپاهی جوابمو بده .تویی که تو تیراژه زرت و زرت  براتون خونه ساختن تقدیم کردن خدمتتون

پدر ملت رو در آوردین شماها.اونوقت با معلما چه رفتاری می کنن؟

معلما اعتصاب کردن.با باتوم افتادن به جونشون.بازم خاک بر سر این ملت.نمی فهمید معلم یعنی چی؟ نمی فهمید معلمی که 25 سال به شماها درس داد.معلمی که دیگه حنجره اش یاری نمی کنه.معلمی که الان سکته کرده.دهنش کج شده(معلم ریاضی راهنمایی خودم یکیشونه)وقتی شب شرمنده می ره خونه چه حالی داره که تو نامرد از خدا بی خبربا باتوم می افتی به جونش.اونوقت یکی از بالا ترین درصد رای دادن به رئیس جمهور الانمون ماله همین معلما بود!

فکر کنم دیگه همتون از گندایی که ماموران محترم نیرو انتظامی می زنن خبر دارین.هیچی نگم بهتره!

 

*گفتید تو تولید گندم خود کفا شدیم؟!!!!!!!!

به به!

آره جون خودتون.گفتین ملت نمی فهمن بزار یه چیزی بگیم که گفته باشیم؟.

آی مردم بیاید ببینید.

دروغ بود.

مثه … دروغ گفتن.گندم وارد میکنن چه جــــــــور

گندم از این ور. برنج از اون ور.هدیه دولت نهم به ملت فهیم ایران!

ملت هم آسفالت خیابون رو بخورن دیگه؟

آقایونی که تو مجالس دیپلماتیکشون به اندازه خون باباشون خرج میکنن.

نه. نگو که به خاطر مهمون خارجیه که مهمون خارجی غلط کنه انقد ریخت و پاش کنه.

 

*دیگه چرا بنزین رو سهمیه بندی کردین؟

این چه کاریه؟مگه نفت و از حیاط خونه شما درمیارن؟

یا مگه با پول بابات بنزین کشور رو وارد می کنین؟

دهنه مردم رو ….. کردین با این سهمیه بندی.البته برا دلال ها بد نشد.

 

*پول یارانه بنزین = نصف شما& نصف کشورهای اسلامی دیگه؟!!!

لبنان ، فلسطین؟  یا عراق؟

آخه به تو چه که لبنان و فلسطین مشکل دارن.بدبخت اونا ملت ایران رو هیچی حساب نمیکنن

تو بیا برو کشور خودتو جمع کن.چرا بر میداری تامین سلاح لبنان رو بر عهده میگیری؟

(البته این موضوع به ملت ربطی نداره!!!ایرانی نخون)

به تو چه که عراق چی شده؟

یادت رفته عراق با جوونات چیکار کرد؟یادت نیست که دایی مادریم چطور تو تانک گیر کرد و زنده زنده سوخت؟ و هنوزم مفقود الاثره؟

همین عراقیا بودن که اینکارو کردن.

حالا تو داری برا عراق کمک میفرستی؟!

به خدا اینا همون عراقی ها هستن که تو خرمشهر هر چی دختر و زن مونده بود رو ………….آره.

لا اقل بیا برو جانبازهای شیمیایی رو ببین که چی می کشن. بیا برو موجی ها رو ببین.

 

*آخه چرا بزرگ یه ملت(آقا) درمیاد علنا از کسی حمایت میکنه؟

مگه مردم شعور ندارن ؟

خب اگه اینطوریه دیگه برا چی انتخابات برگزار می کنید؟ یهو ریاست جمهوریش رو تمدید کنید دیگه. ملت رو هم بازی ندین.

 

*حرف زیاده عزیز.نمیخوام طرفدار کسی باشم.چون همشون مثه همدیگه هستن.فقط نمی خوام این 4 سال گذشته دوباره تکرار بشه.

موقع رای دادن چشمتو باز کن.

نزار نتیجه از قبل مشخص شده باشه!!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:31 توسط Maral joon| |
dg4bd2.jpg
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:21 توسط Maral joon| |

  سلام

  دیگه خسته ام.

  از زندگیم ، از خودم ، از همه

  دیگه حتی گریه های شبانه و زیر پتو هم مرهمی برای دردم نمیشه

  انگار خودمو گم کردم

  در ظاهر آرومم.

  از تو دارم آتیش میگیرم.

  انگار یکی رو گم کردم

  میخوام رک حرف بزنم.

  بذارهر کسی دلش میخواد بگه این دختره جنون داره

  این دختره دهنش وله

  میخوام روحم رو ارضا کنم ! ولی نمیشه .

  حتی خنده های زورکی که با دوستام دارم هم نمیتونه روحم رو ارضا کنه

  دیگه خسته ام.

 بریدم.

 رسمو کشیدن

 نمی تونم وجود کسی رو تو زندگیم تحمل کنم.

 حوصله هیشکی رو ندارم

 دوسش دارم.

 خیلی

 هیچ پسری نمی تونه جای اونو تو زندگیم پر کنه.

 ولی من نمی تونم حتی اونو بپذیرم

 تا حالا بهش اجازه ندادم حتی بهم دست بزنه

 حتی خیلی وقتا حقه ابراز محبت کردن به خودم رو ازش میگیرم

 وقتی میگه دوسم داره حالم بهم میخوره.

 احساس میکنم با شنیدن این حرف به خودم ظلم کردم

 بی قرارم.

 دلم همه چی میخواد و هیچی نمی خواد

 بیخودی باهاش دعوا میکنم.

 دیوونه ام . نه؟

 به خلقت خودم شک کردم.

 می خوام برم دنبال دلیلش.

 هزار تا سوال دارم.

 چند روز پیش تو خوابگاه بحث انداختم که مگه خدا نگفته مرد و زن برای من یکسان هستن

 پس چرا مردا حق دارن چند بار ازدواج کنن.

 ولی زن ها نمی تونن؟

 پس چرا تو رساله اوردن که مرد دو برابر زن ارث می بره؟

 چرا؟هان؟

 نه اینکه از اینکه دخترم نا راضی باشم.

 نه به خدا راضی راضیم

 ولی مگه یه زن چه گناهی کرده که به اذن پدرش باید ازدواج کنه.

 بعد هم می سپارنش به قیم بعدی!

 به اذن شوهر از خونه بره بیرون!

 مگه یه زن خودش شعور نداره؟

 چیه؟

 حالا میگی دختر احساسیه باید پدرش که یه مرده بره تحقیق کنه که ببینه دامادش خوبه یا نه

 خب.

 مگه الان نمیبینید خیلی از پسرا هم با احساساتشون میرن زن میگیرن؟

 اگه اینجوریه.

 هیشکی نیست جواب سوالامو بده.پس منم به خودم حق میدم کم کم به عدل خدا شک کنم

 (هنوز که شک نکردم.میگم دارم شک میکنم)

 تو که الان آتیشی شدی و می خوای جواب سوالامو تندی بدی.

 تو خودتم به اینایی که میخوای به من بگی شک داری!

 فقط یه سری شعار تو ذهنت حک شده که عینا میخوای به من منتقل کنی.

 خودم همه این شعارها رو حفظم.

 زحمت تایپ کردنشون رو نکش

 هر چی اون روز من می گفتم یکی از بچه ها میگفت.اسغفرو ا... مارال این چه حرفیه میزنی؟

 میگفتم خب سواله.

 می گفت نرو دنبال این سوالات چون ممکنه حتی به وجود خدا هم شک کنی

 خب من چیکار کنم؟

 تورو خدا بگید

 تو زندگیم نسبت به همه چیز بی تفاوت شدم.

 مثه یه روبات شدم.میخورم میخوابم . میرم میام

 از زندگیم هیچی نمی فهمم.

 شبا هم به سوالام فکر میکنم.

 آخرش گریه ام میگیره و با گریه میخوابم

 میخوام خودمو آزار بدم.با شب بیداریام

 با غذا نخوردنم

 با این بغضی که همیشه تو گلومه

 اگه یکی پیدا میشه که می تونه کمکم کنه.امیدوارم همیشه سلامت باشه

 خدا جونم جلو همه میگم هنوزم خیلی دوست دارم.

 مثه قبل.کمکم کن.نذار از دینت منحرف بشم

 نمیخوام حرف کسانی که فقط چرت به خورد مردم میدن رو باور کنم

 نمیخوام تورو از من بگیرن

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 14:55 توسط Maral joon| |

 

در رو یا هایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم

 

آنگاه که دوست داری

کسی همواره به یادت باشد،

به یاد من باش

که همواره به یاد تو هستم.

بقره -152

 

خدا پرسید : پس تو می خواهی با من گفتگو کنی ؟

من در پاسخش گفتم : اگر وقت دارید.

خدا خندید و گفت :وقت من بی نهایت است.

در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟

پرسیدم : چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟

خدا پاسخ داد : کودکی شان ، اینکه آنها از کودکی شان

خسته می شوند ، عجله دارند که بزرگ شوند و بعد

دوباره پس از مدت ها ،آرزومی کنند که کودک باشند...

اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به

دست آورند وبعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره

سلامتی خود را به دست آورند . اینکه با اضطراب به

آینده می نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا براین

نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده .

اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز

نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز

زندگی نکرده اند.

دستهای خدا دستانم را گرفت برای مدتی سکوت کردیم

و من دوباره پرسیدم به عنوان یک پدر می خواهید کدام

درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند ؟

او گفت : بیا موزند که آنها نمی توانند کسی را

وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاری که

می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند

خودشان دوست داشته باشند.

بیا موزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه

کنند،

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های

عمیق در دل آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما

سالها طول میکشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم .

بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد،

بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.

بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند فقط

نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند،

بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه

کنند و آن را متفاوت ببینند .

بیاموزند که کافی نیست فقط آن ها دیگران را ببخشند .

من با خضوع گفتم : از شما به خاطر این گفتگو متشکرم

آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند ؟

خداوند لبخند زد و گفت : فقط اینکه بدانند من اینجا هستم ،

هـمـیــشــه.

نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 23:58 توسط Maral joon| |

سلام

خوبید؟

هِی منو یادت اومد؟.منم مارال

نمی دونم چند وقته آپ نکردم.از همتون ممنونم که تو این چند وقت منو فراموش نکردین

این مدت که واسه فرجه ها اومدم تا بتونم آن میشم

یکی از آهنگای سیاوش قمیشی رو نوشتم.همینو میذارم

قربون همتون

بابای

 

.........................................................................................................................

من برای تو می خونم هنوز از این ور دیوار

هر جای گریه که هستی خاطره هاتو نگه دار

تو نمی دونی عزیزم حال و روزگار مارو

توی ذهن آینه بشمار تک تک حادثه هارو

 

خورشید و از ما گرفتن شکر شب ستاره پیداست

از نگاه ما جرقه صد تا فانوس یه رویاست

من برای تو می خونم بهترین ترانه ها رو

دل دیوار و بلرزون تازه کن خلوت ما رو

 

هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز

لعنت به چراغ سُـرخ لعنت به چراغ سـبز

 

هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز

لعنت به چراغ سُـرخ لعنت به چراغ سـبز

 

من برای تو می خونم هنوز از اینور دیوار

هر جای گریه که هستی خاطره ها تو نگه دار

تو نمی دونی عزیزم حال و روزگار ما رو

توی ذهن آینه بشمار تک تک حادثه ها رو

 

خورشید و از ما گرفتن شکر شب ستاره پیداست

از نگاه ما جرقه صد تا فانوس یه رو یاست

من برای تو می خــونم بهترین ترانه ها رو

دل دیوار و بلرزون تازه کن خلوت ما رو

 

هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز

لعنت به چراغ سُـرخ لعنت به چراغ سـبز

 

هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز

لعنت به چراغ سُـرخ لعنت به چراغ سـبز

 

هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز

لعنت به چراغ سُـرخ لعنت به چراغ سـبز

 

هـــم غـصـــه بــخــون بــا مــن

 

نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 8:42 توسط Maral joon| |

(هر کسی که خودش مشکل داره این مطلبو نخونه.ولی اگه می خوای نظر بدی باید تا آخرش بخونی.)

 

من عادت کردم به صدای نا خوش کلاغا

 

من عادت کردم به صدای دلخراش جاروی رفتگری که تو سکوت نیمه شب خیابونو جارو میزنه.هر شب و هر شب صداش تکرار میشه.

خیلی دردناکه. انگار زخم دلمو ریش ریش میکنه.

هیچ وقت نخواستم پا شم ببینم چه شکلیه . پیره .جوونه . چون اگه بدونم دیگه  واسه من رفتگر نیست.تبد یل میشه به یه انسان معمولی.

دیشب دوباره صداش میومد.

خیلی جلو خودمو گرفتم که نرم از پشت پنجره ببینمش.

 

من عادت کردم به اینکه وقتی ماه کامل میشه دلم بگیره و بغض راه گلومو ببنده.

 

من عادت دارم به نگاه کردن آسمون از پشت پنجره شب.شبی که از نیمه گذشته.شبی که هیچ کس تو خیابوناش نیست.شبی که اونم به دیدن من عادت داره.

 

من عادت کردم که عاشق شب باشم،عاشق سکوت شب،عاشق پرسه زدن تو خیابون شب وقتی که برف باریده،وقتی که همه ی شهر خوابه فقط منو شب هستیم.دوتا همدم .دوتا عاشقه مهربون.

 

من عادت دارم که همه منو مارال صدا کنن.ولی عادت ندارم به اینکه کسی منو مارال صدا کنه.

می دونی

هر کس منو میشناسه

میگه خیلی شادم خیلی خوشحالم.هیچ غمی ندارم

ولی این ظاهرمه از درون دارم می سوزم. از درون دارم داغون میشم.می دونم آخرش یه روز میشکنم.

خیلی سخته . خیلی .

دیگه بسه. هرکسی رو میبینم مث آدم آهنی میمونه.همش حرفای تکراری.همش کارای تکراری.

از این همه شعار خسته شدم.از اینکه صبح بیدار شم ،به همه بگم صبح بخیر.

نخند

خنده نداره ،گریه داره

از این روزمرگی ها خسته شدم.از آدما خسته شدم.از نگاهشون از حرفایی که به نظر همه قشنگه خسته شدم.

چند روز پیش تلویزیون یه فیلمی داد.مرده حرف قشنگی زد.

گفت : وقتی به جوخه ی اعدام بگن آتش . من دیگه نیستم . من از این نیستن می ترسم.

آره منم از این نیستن میترسم.

گفتم به خیلی چیزا عادت کردم

ولی

به یه چیز نتونستم عادت کنم.

به اینکه کسی نباشه تا به خاطرش نفس بکشم . یه نفس عمیق . یه نفس طولانی .

کسی نباشه تا به خاطرش بخندی یا گریه کنی.واسش دلتنگ بشی.

من معلقم.تو هوا دست و پا میزنم.رها شدم از هر چیز.از هر کس .

من....................تـنــهـــام . فقط تنها.

تنهای تنها

من نتونستم خودمو به این تنهایی عادت بدم.

نمی تونم.

فکر می کنم باید اسم وبلاگمو تغییر بدم بذارم قوی تنها  نه  قوی نقره ای

 

(لطفا اگه می خواین نظر بدین نصیحت نکنین.شعار ندین.فقط اظهار نظر کنین.همین)

نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:15 توسط Maral joon| |