قوی نقره ای
فراموش نکن که فراموش شدگان هیچ گاه فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند.
سلام خوبید؟ میبینم که همه از دور و بر ما متفرق شدن و از اینجور صحبتااااااااا خیالی نیس مینویسم واسه دل خودم بذار بگم که واسه تولدم همه بچه های کلوب و دعوت کردم کافی شاپ هیشکی نیومد.باورتون میشه؟ ۶ نفر بودیم.هیییییییییییییشکی نیومد همشون نامردن ۲۹ تیر یه عروسی دعوتیم.هووووررررااا تا قبل ماه رمضون هم با کل خاندان بابام میخوایم بریم اصفهان.واسه این خیلی خوشحالم میدونم خوش میگذره میخوام از صبح برم بشینم روبرو مسجد شیخ لطف الله تا غروب بشه آخه عاشق اون گنبد نخودی رنگشم دوووووووووووووست دارم مسجد شیخ لطف الله فعلا میدونی چند وقته آپ نکردم اوووووووووووووووووووووووو خب حالا بگذریم چنتا از دوستای قدیمی اومدن.چنتا رفتن.همیشه همینه من از کسی انتظار ندارم که تا آخرش پام وایسه حالا مهم اینه که من اینجام.همش تقصیره این کلوبه لعنتیه.همش سرم با اون گرم میشه آخ که هرچی میکشم از این کلوب می کشم!! دیگه اینکه از قبل از عید دست به دفتر خاطراتم نزدم.با خودم بردمش کل ایران و گشتیم ولی با صفحات سفید برگشت عید عید خوبی بود لااقل برای من.هر چند که تا قبل از اینکه برم اهواز گمان میرفت آب خوش از گلوم پایین نره. سیزده به در جاتون خالی بود واقعا بعد از ناهار که طبق معمول همیشه یه بره مادر مرده رو تیکه تیکه زدن به سیخ و به دندان کشیدن هوس شوخی زد به سرشون.اونم از نوع شهرستانی!!! اول دائی جان بنده یک تکه ناقابل از پوست نارنگی رو پرت کرد سمته شوهر خاله بزرگم.که از قضا این بنده حقیر در مسیر پرتاب پوست نارنگی بودم.اما از اونجایی که من ورزشکار تشریف دارم کله محترم رو با سرعت نور دزدیدم و پوست میوه روی چشم عمو فرود اومد نفهمیدم چی شد تا چشم به هم زدم دیدم محشر کبری به پا شده پدر محترم من به همراه سه باجناق و دایی جونم و تنها پسر خاله ام همه افتادن به جونه هم میوه ها رو درسته و قلنبه پرت میکردن به هم.شیشه نوشابه ها رو رو سر هم خالی میکردن.پارچ پر از دوغ رو می پاشیدن به هم یکی شیشه قلیون رو ورداشت خالی کرد رو سر اون یکی هر چی آب آشامیدنی داشتیم با چایی و باقیمونده سس سالاد مخلوط کرده و سه چهار دقیقه هم می زنیم اوه ببخشید.همه رو قاطی کردن و ریختن رو سر همدیگه و تنها نتیجه اش این بود که تا بعد از ظهر که اونجا بودیم از تشنگی هلاک شدیم.چون همه آب رو ریخته بودن به همدیگه میشه گفت امسال عید بهترین عیدی بود که داشتم.نه به خاطر ۱۳ به در.به خاطر روزای ۱ تا ۷ عید که اهواز بودیم نمیگم چرا.تا خودتون به نتیجه برسید همتونو دوس دارم.شاید باورتون نشه ولی واقعا دوستون دارم در پناه حق سلام چطوری؟ میدونم ناراحتت کردم.ولی باور کن منظوری نداشتم.در هر حال ازت معذرت میخوام اون پست رو هم به درخواست خودت پاک کردم این دومین پستیه که از وبلاگم پاک میکنم.اولیش به خاطر ذوق بیش از اندازه ی یه نفر که میخواستم حالشو بگیرم. و این هم دومیش به خاطر ناراحتی یه نفر خب خوبید بچه ها؟ راستی لطفا آقا محسن خودتو اذیت نکن.اون مارالی که میشناختی دیگه من نیستم همون موقع آبجیتو باور نکردی.الان من تورو باور ندارم و پامو تو وبلاگت نمیذارم.با اینکه اون موقع بچه بودم ولی حرفت برام سنگین بود >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> خب حالا بذارید یه کم از احوالات خودم براتون بگم این منم مارال گل دختر بابا مثل همیشه خودمو دوس دارم.حتی اگه بدترین آدم باشم. هنوزم به خودم افتخار میکنم و مطمئنم از همه ی دخترایی که میشناسم سرم. حتی با اینکه چند روز دیگه شاید ........... اره خب. کی باورش میشه که من.مارال یاغی که به احدی اعتنا نمیکردم.حالا سر تعظیم فرود بیارم و بخوام آغوش یه نفر و بپذیرم اصلا باورم نمیشه.من اینجوری نبودم (توضیحات:فکرتون طرف گناه نره.چون گناهی مرتکب نشدم من تو همه ی موقعیت ها فکرم درست کار میکنه.فقط در مواقعی که عصبانیم که البته عصبانیت در روابط عشقولانه جایی نداره حالا با تمام این حرفا و اینکه من دارم تسلیم میشم اما هنوزم به شکل غیر قابل باوری نسبت به بقیه آدما سیب زمینیم و به خاطر همین خصوصیاتمه که عاشقانه خودمو دوس دارم و باز هم مثله همیشه هیشکی جز خودم سر از حرفام در نمیاره!! دوستون دارم.بیش از پیش! در پناه حق سلام خوفید؟ بچه ها یکی بیاد منو نجات بده یه نفر بهم گیر داده.ولم نمیکنه بذار از اول بگم یه روز خونه خاله ام اینا بودیم حوصلمون سر رفته بود. گفتیم چیکار کنیم تصمیم گرفتیم مزاحم پسرا بشیم این مرض مزاحم شدن از زمان خوابگاه تو وجودم مونده خلاصه هر کی یه شماره میگفت با چنتا گوشی میزنگیدیم تا دختر داییم نیلوفر گفت بیا این شماره یکی از پسرای فامیلمونه خوزستانیه تا گفت خوزستانیه قند تو دلم آب شد زنگیدم گفتم ببخشید آقا علی هستش؟ اسمه پسره محمد بود گفت نه معذرت خواهی کردم.قطع کردم فرداش دیدم یه شماره ایرانسل میزنگه.برداشتم یه پسره بود با لهجه خوزستانی وای سرم گیج رفت گفت من علیم گفتم کدوم علی؟ گفت زنگ زده بودی به پسر خاله ام سراغ منو گرفتی اوه.تازه دوزاریم افتاد گفتم اشتب شده دیگه ولم نکرد.هنوزم زنگ میزنه تا من باشم و از این غلطا نکنم $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ یه خاطره دیگه بگم با مهسا (خواهرم)شرط بستم که تا چند روز دیگه یه پسر رو تور کنم مهسا هم که میدونه من عرضه اینکارا رو ندارم قبول کرده خلاصه دیروز از مترو صادقیه پیاده شدم.تو ایستگاه واسادم تا اتوبوس بیاد یه پسرفشنه واساده بود نگاش کردم قیافش از همونایی بود که من دوس دارم.قیافه عبوس.خشن از اونایی که میترسی نگاشون کنی با خودم گفتم حالا وقتشه. دوبار نگاش کردم.سرمو انداختم پایین همین سوار اتوبوس شدیم دقیقا روبروم نشست دهنمو ....انقد نگاه کرد.کم مونده بود گریه ام بگیره اینجا بود که وجدانم به صدا دراومد.گفتم عمرا قبول کنم.من دخمل خوبیم سرکوچه که پیاده شدم اونم پیاده شد افتاد دنبالم لعنت به این خیابون ما. پره پسر بود. اونم دوبار اومد کنارم.نمیدونم یه چیزی گفت که من نفهمیدم اخرشم دید نمیتونم شماره رو بگیرم گذاشت رفت حالا به این نتیجه رسیدم که این کارا به من نمیاد الانم پشیمونم.به خودم هم قول دادم دیگه به هیشکی نگاه نکنم.درست مثه قبل ############################ هه راستی یه خبر عید عروسی پسر عممه انقد خوشحالم که نگو چند روز پیش پسر عمه کوچیکترم(متولد66) زنگید بهم گفت. گفت مارال لباساتو آماده کن که عروسی آرشه عزیزم با اون لهجه قشنگش از همین جا سلام عرض میکنم خدمت همه ی دختر پسرای خوزستانی به خصوص بختیاری ها مخلص هر چی بچه باحاله سلام دوستای گلم نمی خواستم پست بذارم ولی نظر یکی از بچه ها رو دیدم می خوام بهش بگم آقا محسن عزیز لطف کنید چه خودتون چه دوستای دیگه تون نیاید وبلاگ من نیاید آقا جان دیگه تحمل بچه های قم رو ندارم تا میخوای فکر کنی میشه بهشون اعتماد کرد گند میزنن به همه چی اگه درست شناخته باشمت.همون محسنی!که توام منو خوب میشناسی به دوستای عزیز تر از جانت بگو دورو بر من نپلکند ============================================= دوستای گلم دلم به اندازه ی تموووووووووم دنیا گرفته دلیلشم فقط خودم میدونم نه مسئله عشق و عاشقی نیست راستی یه معذرت خواهی: ویندوزم و عوض کردم. نمیدونم چرا اینطوری شده.وقتی میخوام تو وبلاگا نظر بدم.صفحه کامنت رو باز نمیکنه نمیتونم کامنت بذارم فعلا سلام خوبید؟ سه شنبه امتحان ایستایی دارم. اصلا حالم خوب نیست تازه دوتا از امتحانامم خراب کردم این دوتا امتحان باقیمونده رو هم بدم از شرشون خلاص میشم با مامانم کلی برنامه ریزی کردم برم خرید اگه خدا بخواد بعد از چند سال دختر پسرای فامیلمون تصمیم به ازدواج گرفتن عید دوسه تا عقد و عروسی داریم خوشحالم من عروسی رو خیلی دوس دارم کلی از فامیلا رو دوباره میبینه.با افراد جدید آشنا میشه تــــــازه بچه های فامیل رو که چند ساله ندیدی میبینی.بعد تعجب میکنی این پسره که کوچولو بود.یهو میبینی مرد شده!!!!!! چــــه خـــــوب هه.دلت خوشه ها تو عروسی قبلی که رفتیم سر درد گرفتم.ولی اصلا به روی خودم نمی اوردم تا عروسی که تموم شد.اشکم دراومد خواننده انگار مگس بود.بااون صدای ضایش.همش هم بندری میخوند اخه عروسی اهواز بود!!!!(نمیدونم چرا اسم اهواز میاد ذوق میکنم) تازه یکی از پسرای فامیل و دیدم.هم بازی بچه گی هام بود.مامانش میگفت یه دفه حسابی پسرم و زدی منم خنده ام گرفته بود. اه اه اه بیخی من برم دیگه هر کی خواست برا تبادل لینک بگه. میخوام وبلاگم و دوباره بسازم دوستون دالم سلام به همه ی دوستای خوشکلم میخوام دوره گذشته ام یه خط قرمز آلبالویی بکشم شنبه امتحان زبان فنی دارم.هیچی نخوندم.نمیدونم چیکار کنم میخوام بخونم.ولی تا جزوه رو باز میکنم خوابم میگیره میدونی بیشتر ماجراهایی که در طول روز برام اتفاق میفته مربوط میشه به اتوبوس و مترو! اگه با بچه ها باشم که کلی میخندم.ولی اگه تنها باشم مجبور میشم زیر پوستی بخندم ولی تو این یه سال فهمیدم ملت ایران سوژه ترین ملت دنیان تو این مترو یه چیزای باحالی میبینم که .... مدرن ترین چیزی که تو مترو میارن میفروشن: ...... موزیکال!!!!!! اینو داشته باش تا آپ بعدی خیلی مخلصیم خدا جون سلام اینایی که میگم همه از ته دلمه خدا جون یادته چه دختر خوبی بود؟یادته چقدر دوست داشتم؟ یادته فقط با تو درد و دل میکردم میدونی مشکلمون از کی شروع شد؟ اون دفه رو یادته سر اون موضوع ازت کمک خواستم؟ استخاره کردم؟ از همون روز.وقتی بهم هشدار دادی اما من جدی نگرفتم.چون تو مخم رفته بود.نباید تنهاش میذاشتم همش دلسوزی بود.همش که نه.شاید 10% بخاطر کنجکاوی بود وقتی فهمیدم مشکلش چیه.دلم نیومد تنهاش بذارم.خدا جونم یادمه که بهم گفتی نه.ولی خب چیکار میتونستم بکنم اون موقع دوسش نداشتم الانم ندارم یه مقطعی بین شروع و پایان بود که خیلی دوسش داشتم می گفت رگ پام گرفته آتیش میگرفتم.دلم براش میسوخت ولی الان دیگه نه انقد اذیتم کرده که از خودم که انقد بی عرضه شدم بدم میاد.من چرا انقد بی عرضه و بی وجود شدم آخه؟ من که سست عنصر نبودم.وقتی میگفتم نه دیگه حرفی روش زده نمیشد.اما شکستم.تمومه باورهام و شکستم الانم از خودم بدم میاد نه به خاطر این موضوع.به خاطر همون چیزی که فقط خودمو خودت ازش خبر داریم.خدا جونم ازت خواهش میکنم.التماست میکنم نذار.کمکم کن دلم برا دو سال پیش خودم تنگ شده.که خلاف بزرگم اس بازی با امین بود.ولی حالا چی؟ حالا که دیگه ...... کمکم کن.اینبار خودم هم میخوام.مطمئن باش دستتو رد نمیکنم.دستتو رو سرم بکش.نذار دوباره..... نذار سلام چطوری؟ خوبی؟ منم حالم خوش نیست.خیلی افسرده شدم هـــــــــــــــی روزگار آهنگه ساسی گذاشتم.بگو چیه؟ عروسی. یاده پارسال تابستون افتادم. وای چه حالی داد. شمال . مشهد . جاده هراز وای هنوزم وقتی فیلمشو میبینم ذوق میکنم خیلی خوش گذشت.فقط حیف.جای یکی خالی بود بسیار زیاد کاش می شد امسال .............. اه بیخیالش بابا اصل حالت چطوره؟دماغت چاقه؟ این یکی دوهفته انقد بهم خوش گذشته که از ذوق میخوام اکس تولید کنم ! بعد میگن جوونه مردم چرا متاد(معتاد؟)میشه چرا میره دختر بازی؟(و احیانا پسر بازی امروز امتحان تنظیم شرایط محیطی داشتم. انقد سره جلسه فکر کردم.دوده سیاه از سرم بلند شد گفتم الانه که مراقب بزنگه 125 بگه مارال اتیش گرفته هه یاده اونروز افتادم.میدون آزادی.ملت شعار میدادن الو الو 125 ......... آتیش گرفته!!!! حرف سیاسی ممنوع(هزارتا علامت تعجب) امتحان تعطیل تا شنبه.ریاضــــــــــــــــــــی خیلی شیرینه.مگه نه؟؟؟؟ یه چی بگم دیروز بعد از امتحان.تو اتوبوس یه پسره نشسته بود.منم طبق معمول ردیف اول بودم دو دیقه که گذشت پسره حدودا 90 درجه چرخید رو به خانمها دقیقه 5 بود که 10 درجه دیگه هم چرخید. کم کم داشت به 180 نزدیک میشد. منم عصبی شده بودم.رومو میکردم اونور. بعد زیر لب یه لا اله الا الله میگفتم که نگاش نکنم.خداییش سخت بود فکر نکنی نگاه اونجوری.از این چشم غره ها کلا نمیخواستم نگاش کنم.داشتم با خودم کلنجار میرفتم سرانجام سپاه دشمن پیروز شد و نگاش کردم. بگو چی دیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیدم سرش افتاده رو سینه اش داره چرت میزنه وااااااااااااااااای جلو خودم کلی ضایع شدم. دلم برا خوابگاه تنگ شده.برم پیشه بچه ها عصرا گله ای بریم بیرون اون دفه که رفتیم یه پسره از روبرو میومد.لپه سحرو کشید کلی خندیدیم.سحر میگفت مارال دستش نرم بود گفتم ســــــــــــــــــــحــــــــــــــــر.زشته بعد دوباره فرفری رو ببینیم. هر دفه کلی سوژه میدیدیم یاد باد آن روزگاران یاد باد ولگردی های آن خیابان یاد باد(شاعرهم شدیم) فعلا بابای![]()
![]()
مثه همیشه یه سوت بیخیالی میزنیم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.خیلی خوشحالم.ولی نمیدونم چی باید بپوشم![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
![]()
(به شوهر خاله ام میگیم عمو)![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منم اصلا طرف رو نگاه نکردم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
کی جرات داره این غول و بزنه.پسره نیشش تا بنا گوش باز بود![]()
![]()

![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وای چه سوژه هایی داشتیم![]()
![]()



